امپرور، انسانی برخواسته از تاریک اعصار بشر بود. گفته میشود که عمری قریب به چند هزار سال داشته و چندین عصر و دوران تاریخی انسانی را تجربه کرده. اما او مانند دیگر انسان ها نبود، او قدرتمندترین سایکر”Psyker” از جنس بشر بود، ذهنی بیانتها و ارادهای شکست ناپذیر. قرون متمادی در سکوت به سر گذراند تا زمان مناسب برای او فرا برسد و زمانی که آینده برای انسان در هرج و مرج و تاریکی فرو رفته بود پدیدار شد. با نیروی ذهنی خارق العاده و دانش فراطبیعی خود ملت های انسانی را متحد کرد و او نه بعنوان پادشاه بلکه بعنوان ناجی بشریت دیده شد و پایه های “Imperium of Mam” را بنا نهاد. حکومتی که باید تقدیر سراسر کیهان را بدست میگرفت.
نخسین کار او ایجاد Astra Militarum یا گارد امپراطوری بود. ارتش چندین میلیونی انسانی از گوشه و کنار حیات انسانی با هر فرهنگ و تمدن کنار هم زیر یک پرچم جمع شدند تا تبدیل به اولین مبارزان متحد برای بشریت شوند. آنان ستون فقرات ارتش امپراطوری را تشکیل دادند، مردان و زنان عادی با شجاعت و خلوص نیت وفاداری به امپراطور که در برابر دشمنان امپراطوری تا آخرین قطره خون مبارزه میکردند.
اما در این دنیای بیرحم وجود سربازان فانی انسانی برای پیشروی یا حتی مقاومت کافی نبود. پس امپرور با استفاده از اصلاح ژنی، دانش های باستانی و نیرو های ناشناخته “Adeptus Astartes” را آفرید. جنگویانی فراانسانی، استوار مثل کوه و با ایمان راستین و ذهنی قوی، که برای یک هدف خلق شدند، نبرد! آن ها فرزندان راستین امپراطور بودند که حتی از ژن خود او بازپروری شده بودند و ابزار قدرتمندی برای بازپسگیری کیهان از دست تاریکی بودند.
امپرور، روح این امپراطوری انسانی بود. بدون او هیچ چیزی امکان نداشت اما الان ده هزار سال است که در تررا، در کاخ امپراطوری بر تخت زرین خود نشسته، جسمش نیمه پوسیده و هزاران هزار وجه اتصال بین بدن او و اهرم دروازه وارپ تررا تعمیم شده تا هنوز هم از نیروی ذهنی بینظیر او حتی پس از مرگ و نیمه جان شدن جسم او استفاده شود. امپراطور زنده است روح او هنوز در جریان است. میلیارد ها انسان برای او دعا میکنند، او را صدا میزنند و نجات خود را از ذهن نیرومند و اراده ابدی او طلب میکنند.


فقط می تونم بگم چقدر دارکه داستانش
The galaxy belongs to the Emperor, and anyone or anything that challenges this claim is an enemy that must be destroyed